در سالهای ۲۰۱۱ یا ۲۰۱۲، در یکی از روزهای معمولی در لس آنجلس، عکاسی به نام جری هسو با دوربینش در خیابانهای مرکز شهر پرسه میزده است. ناگهان، دود سیاه و غلیظی از یک دریچه در خیابان به هوا بلند میشود، گویی که آتش زیرزمینی شعلهور شده و دنیای اطراف را به هم میزند. این صحنه، به طرز عجیبی سینمایی و مرموز به نظر میرسد، به گونهای که حس میکنید یک شیطان از دل این دود به بیرون میآید.
شهر، موجود زندهای با داستانهای ناگفته
جری به یاد میآورد که این تصویر چگونه حس رها شدن را در او ایجاد کرده است. او میگوید: «وقتی که عکاسی میکنم، به نوعی به ناآگاهی تسلیم میشوم. این یک احساس قدرت مند است که در آن لحظههای غیرمنتظره به وجود میآید.» او که در سانخوزه بزرگ شده، به خاطر افسردگی و برای ساختن آیندهای بهتر به لس آنجلس آمده است. او با همسری آشنا شده که او نیز نمیخواست در سانخوزه بماند.
لس آنجلس برای او نه تنها یک شهر، بلکه مجموعهای از مکانهاست که با هر ۱۵ دقیقه رانندگی، میتوان به محیطی کاملاً متفاوت رسید؛ از سواحل تا کوهها. این تنوع مکانها به او احساس عجیبی میدهد؛ گویی شهر دارای نوعی شعور است، اگر اجازه دهید تا شما را به خود بکشاند.
عکاسی به عنوان یک تجربه احساسی
او از این حس غیرقابل توصیف که او را به حرکت وادار میکند، صحبت میکند و میگوید: «دلتنگی عجیبی برای سوار شدن به ماشین و رفتن به مکانهای جدید دارم.» این حس، او را به سمت عکاسی سوق میدهد و او را وادار میکند تا زیباییها و پیچیدگیهای شهری را که در آن زندگی میکند، ثبت کند. عکاسی برای او تنها یک شغل نیست؛ بلکه یک راه برای ارتباط با دنیای اطرافش است.
تصاویر او نه تنها لحظات را ثبت میکنند، بلکه داستانهای عمیق انسانی و اجتماعی را نیز به تصویر میکشند. هر عکس، داستانی دارد که ممکن است در آن لحظه از دید پنهان مانده باشد. اینگونه است که عکاس در دودهای سیاه و مرموز، به جستجوی حقیقت میپردازد و در تلاش است تا دنیای خود را از دریچه دوربینش بازگو کند.
منبع: theguardian.com



